ماه شعبان المعظم





سر برآورده دوباره ماه شعبان المعظم
ماه عشق وماه نور وماه ایامی مکرّم
ماه ذکروماه مهروماه صوم وماه اکبر
ماه جانبخش وفرحبخش وثمربخش پیمبر
ماه رحمت,ماه رجعت,ماه عزت,ماه شوکت
ماه ندبه,ماه توبه,ماه رفعت ,ماه برکت
ماه صدق وماه رزق وماه تحمید الهی
ماه اشک وماه آه وماه تأیید الهی
ماه لبخند بتول وماه گلهای معطر
ماه پرشور ونشاط وماه مهر افروز حیدر
ماه شعبان ,ماه دوری جستن از زقّوم دنیا
ماه شعبان ماه دست آویختن برشاخ طوبی
ماه خیر وماه نیکی ,ماه صلح وماه بینش
ماه ایمان,ماه قرآن,ماه سرِّ آفرینش
ماه مبلاد گلستان در گلستان یاس زیبا
رویشِ سبز سه گل با یک قمراز باغ طاها
خون حق,سبط نبی,ابن علی,مولودِ والا
داده حق را اوگواهی فبل ازین دربطنِ زهرا
اوکه عالم خونفشان گردیده,نادیده جمالش
در زمین و آسمان کی می شود گنجد کمالش
دین احمد،جرعه نوشِ همت مردانه ی او
اهل عالم در طواف کعبه ي مستانه ی او
فخر جنّت،ماه احمد،میوه ي نخل رسالت
دّر بی همتای عصمت،کوکب راه سعادت
کشتی صبح امید عاشقان باشد ولایش
تا ابد خون جوشد از حلقوم سرخ کربلایش
سوّمین اسطوره ی ملک ولا باشد حسینم
جان احمد جان او،او جان احمد نورِعینم
خُلد می بالد به خود از فیض عظمای ظهورش
خاک می بالد که باشدچند روزی در حضورش
آسمان آذین گرفته،کامده آن سروِ رعنا
جن و انس و قدسیان را وَه شعف گردیده برپا
سر زده باز از افق خورشید روی دلربائی
دسته دسته گل شکفته از قدومش هر کجائی
البشاره البشاره باغ را نیلوفر آمد
ساقی دُردی کشِ میخانه ی حق گستر آمد
آن علمداری که مِهر طلعتش دل می رباید
چشم حق بین را به رویِ صاحب دل می گشاید
قامت سروی که احیا می کند دین خدا را
شیر میدانی که معنا می کند رمز وفا را
بوسه باران می کند حیدر ید مشکل گشایش
می سپارد منصب سقّایی اندر کربلایش
وَه چه ماهی،وَه چه ماهی،عطر آل الله دارد
عطر دلجوی امام السّاجدین همراه دارد
آن علی آمد که سوز حیدر کرّار دارد
دشت و صحرا گل دمیده از دعا بسیار دارد
می رسد از مقدم او چشمه چشمه فیض رحمان
لعل شیرین حسینی بوسه می ریزد به دامان
عود و عنبر می فشاند،طرّه ی سبز حضورش
می کند طوفان بپا از نهضت سرخ عبورش
آری آمد آنکه باشد کربلا در سینه ی او
می درخشد خون ثارالله در آیینه ی او
ماه شعبان نیمه ی تو جلوه ی صد ماه دارد
باب یوم الله تو تا آسمانها راه دارد
ای مه پاک فضیلت،وصل گل بادا مبارک
ای مه مست حقیقت وصل مُل بادا مبارک
نو گل گلزار نرجس می کند با عشوه رخ وا
گردد از برق طلوعش ظلمت بد کینه رسوا
غنچه از هم می گشاید،لب گُهر می ریزد اینک
فاطمه،گل،دسته دسته بر پسر می ریزد اینک
گشته دریا در تلاطم دُرفشانم از دو دیده
قائم آل محمد(ص)،منجی عالم رسیده
ای امید بی قراران از خُم روی تو مستم
اندر این بازار جان،یابن الحسن دل بر تو بستم
ای شکوه هیبت تو جلوه ی روی محمد(ص)
ای شمیم روح بخشت بوی دلجوی محمد(ص)
باده ی صهبای چشمت مقصد امّیدواران
خال مشکین رخ تو نقطه ی پرگار یاران
یوسف کنعان جانها نُقل محفل ها توئی تو
مرحم زخم دل صدیقه ی کبری توئی تو
روز میلاد تو باشد روز میلاد سپیده
نازنین خورشید مشرق کز پس دلها دمیده
جان ما بادا فدای مقدم پاک حضورت
می کُشد ما عاشقان را انتظارات ظهورت
نرگس زیبای هستی یک نگاهی بر سبو کن
جام دل را ساقی ما با گلابت شستشو کن
ده سعادت،تا مرصّع گردم از لطف نگاهت
چون شهیدان جان فشانم سیّدی تقدیم راهت





ما را در سایت مرصع دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 54