گلستان کربلا
گلستانی گل ویک باغبان بود
گلستان را زمظلومی نشان بود
گلستان داشت یک دسته گل یاس
علمداری مثال سرو ,عباس
گلستان داشت تاجی ماه بر سر
جوانی لاله گون با نام اکبر
گلستان داشت ازحُسنِ حسن یاد
چو قاسم نوگلی گردیده داماد
گلستان داشت می داد از کف خویش
تمام هستی اش را با دلی ریش
گلستان داشت دشتی پر ستاره
بخون افتادگانی پاره پاره
گلستان داشت گلهایی بخون تر
ولی یک غنچه اصغر داشت پرپر
گلستان داشت کم کم آب می شد
ولی مثل طلای ناب می شد
گلستان داشت داغ باغبان را
حسینش کشته ی تیر وسنان را
گلستان داشت دریایی پر از خون
لبانی تشنه چشمانی چوجیحون
گلستان داشت دشتی آتشین را
در آن آتش امام ساجدین را
گلستان داشت یک شام غریبان
نوا وناله واشک یتیمان
گلستان داشت می زد شعله از غم
چو آمد فاطمه با قامت خم
گلستان داشت درمقتل نوایی
حسین من حسین من کجایی؟
گلستان داشت اینجااشک می ریخت
و قطره قطره آب از مشک می ریخت
گلستان داشت سوزی سخت برلب
فقط می گفت زینب آه زینب
گلستان داشت فصلی از جدایی
«مرصّع »بود وشعری کربلایی
مرصع...
ما را در سایت مرصع دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 17