
گلستان کربلا گلستانی گل ویک باغبان بود گلستان را زمظلومی نشان بود گلستان داشت یک دسته گل یاس علمداری مثال سرو ,عباس گلستان داشت تاجی ماه بر سر جوانی لاله گون با نام اکبر گلستان داشت ازحُسنِ حسن یاد چوقاسمنوگلی گردیده داماد گلستان داشت می داد از کف خویش تمام هستی اش را با دلی ریش گلستان داشت دشتی پر ستاره بخون افتادگانی پاره پاره گلستان داشت گلهایی بخون تر ولی یک غنچهاصغرداشت پرپر گلستان داشت کم کم آب می شد ولی مثل طلای ناب می شد گلستان داشت داغ باغبان را حسینشکشته ی تیر وسنان را گلستان داشت دریایی پر از خون لبانی تشنه چشمانی چوجی...
ادامه مطلب
می روم با پای دل تا کربلا، سر نهم بر تربت خون خدا ، لطف تو کرده مرا دیوانه ات، آتشی در قلب من کرده بپا، خاک این ره را به مژگان می کشم، می کنم ره طی بيادت هرکجا، مادرم کرده سفارش این سفر، پای من گر آبله شد، بی صدا، اشک ریزم،یاد از زینب کنم، یاد گلهای تو در شام بلا، اربعین گشت و سعادت یافتم، تابريزم دل بپايت،نینوا، یاد خونهای شهیدان می کنم، لاله های گشته در راهت فدا، یاحسین وياحسين وياحسين، ذکر من از کربلایت تا جزا، خدانگهدار و التماس دعا ...
ادامه مطلب